آرامش
برای خاله مریم خواستگار اومده بود، بردمت تو اتاق، بابا جون نشسته بود رو صندلی ماساژ، دادمت بغل بابا جون، برگشتم دیدم با آرامش بغله بابایی خوابیدی... ...
نویسنده :
ندا
1:00











